LoGo

reality: As life goes on, don't you find that all you need is about two real friends, a regular supply of books, and a pake.

:::: my identity ::::
Name
NickName
a/s/l
World Wide Web
Electronic Mail
Yahoo! ID
HotMail
Facebook
360 Profile
myspace
Twitter
viwio


:::: my facebook ::::
Hesam Esfahlani's Facebook profile

:::: my Cloob ::::

:::: my fans ::::
Java Get Powered



:::: my status ::::

 ◊ بهترین روز زندگی ام را تجربه کردم، دستان گرم تو.

 ◊ حال من از تو می گذرم.بنشین و گذرم تماشا کن.

◊ من ازين پس به همه عشق جهان ميخندم به هوس بازی اين بی خبران ميخندم هرکه آرد سخن از عشق به آن ميخندم خنده من از گريه غمگين تر است کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم

◊ آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟

◊ بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست.

◊ آن نیز گذشت. رفت. ساده تر از اونی که این کلمه رو می خونی.

◊ چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان.

◊ شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان همزمان می سرایند.


:::: reading list ::::
وبلاگ های شما

آذربايجان قيزی
مترسک
تپش کور
یه صفحه بعد
الهه نا مقدس
دلتنگ
شیطونکا
یاسمن
بهناز
بانوی ماه و آب
اندوه بی تو زیستن
آبشار
دریای بارانی
گندمین
فرشتگان سياه
دختری از جنس بلور


:::: internal links ::::
jazire.net
mzagsdrj.keep.pl
www.viwio.com
mserusef.hit.bg
srtkdlsv.keep.pl
kakhudeutss.hit.bg
zdjstksaz.hit.bg
serx.wml.in
xfkarxa.keep.pl
yodnotrahnikiw.hanagasumi.net
xdftjjkd.tym.cz
bawsawr.hit.bg
srjftkfax.xbl.de
nsrsetje.1x.net
xfjkdykfk.hit.bg


:::: music ::::




:::: hit counter ::::
۱۷ شهريور ۱۳۸۹
امروز: ۱۲۲۶ بازديد
ديروز: ۱۲۶۲ بازديد
اين ماه: ۲۳۶۳۹ بازديد
از ابتدا: ۱۲۶۰۳۲۲ بازديد



Well come to World Wide Jazire چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان.

Contact Me Yahoo! Group

اولاندش که سلام.
ديمن؛ تازه جارو زدم؛ کفشاتو در بيار بعد بيا تو، سلام يادت نره!
اينجا نه باغ لواسونه مامانميناست، نه يه هتل پنج ستاره. البته شايد بعدا جوازش رو بگيريم ولی چيزی که مهمه اينه که هرکی داد بيداد سياسی کنه محترمانه گمشه بيرون که تازه از اوين اخراجم کردن اونم چون واسه زندانيا کلاس رقص گذاشته بودم
اينجا بوق زدن ( از نظر سياسی و مذهبی ) ممنوعه؛ داد زدن ممنوعه ( بچه رو تازه خوابوندم )؛ گردش به راست ممنوعه که تازه از دستشون دررفتيم؛ خروج از جزيره بدون پاسپورت ممنوع؛ خارج کردن مطالب حق گمرک ميخواد.


۲۱ دی ۱۳۸۸

22 بهمن و سه گزینه پیش روی جنبش سبز

22 بهمن هم به واسطه‌ی تداعی تاریخی پیروزی انقلاب 57 و هم به واسطه‌ی برگزاری یک تجمع وسیع و غیرقابل مهار، به مهم‌ترین نقطه‌ی عطف درگیری‌های پس از انتخابات به شمار می‌رود و از این روست که هر چه به این روز نزدیک‌تر می‌شویم تحرکات طیف‌های مختلف درگیر شدت و سرعت بیشتری می‌گیرد. اکنون پس از چهار اتفاق کلیدی یعنی درگیری‌های خونین عاشورا، راهپیمایی طرفداران حکومت، بیانیه‌ی هفدهم موسوی و سرانجام سخنان اندکی نرم‌تر شده‌ی رهبر، در مورد 22 بهمن، سه گزینه پیش روی جنبش سبز قرار می گیرد:

 

1- عقب‌نشینی (شرکت کم‌رنگ در تظراهرات اعتراضی): چنین اتفاقی به معنای خستگی یا ترس مردم و در اقلیت گرفتن معترضان تعبیر می‌شود و در نتیجه میدان برای تکمیل سرکوب جنبش و "درآوردن چشم فتنه از حدقه" شامل دستگیری و محاکمه‌س رهبران جنبش و اعدام تعدادی از زندانیان هموار می‌شود.

این گزینه، گزینه‌ی ایده‌آل حکومت است.

 

2- عبور از موسوی (ادامه یا تشدید شعارهای ساختار شکن و هدف گرفتن شخص رهبر و حرکت به سمت سرنگونی نظام): چنین رویکردی طبعا تمام حاکمیت را با تمام قوا در برابر جنبش قرار می‌دهد و به دولت و سپاه فرصت می‌دهد در سایه ی رهبر پناه بگیرند. در عین حال بخشی از بدنه‌ی جنبش را که حاضر به صرف هزینه‌های گزاف و پذیرش ریسک بالای جانی و مالی نیستند یا به انقلابی‌گری اعتقادی ندارند از آن جدا می‌کند. در این صورت درگیری‌ها به سرعت شدت یافته، وضعیت در مدت نسبتا کوتاهی به اصطلاح یک‌طرفه می‌شود.

این گزینه، مورد علاقه‌ی اپوزسیون خارج از کشور (سلطنت‌طلبان - مجاهدین)، دولت و سپاه و مورد توصیه‌ی بخشی از معترضان داخل کشور است که خسته و عاصی شده‌اند.

 

3- همراهی با موسوی (پی‌گیری مطالبات مندرج در بیانیه‌ی هفدهم مشتمل بر استیضاح دولت، اصلاح قانون انتخابات، مجازات متخلفان قضایی، آزادی زندانیان سیاسی، دلجویی از آسیب‌دیدگان و آزادی رسانه‌ها): این رویکرد بخش بزرگی از بدنه‌ی حکومت را با خود همراه خواهد داشت و میدان عمل را بر خشونت‌طلبان حکومتی بسیار تنگ خواهد کرد. این روش به استمرار و کنترل احتیاج دارد و به تدریج و به کندی پیش خواهد رفت و رسیدن به تمامی این خواسته‌ها شاید حتی چند سال به طول انجامد.

این گزینه، مطلوب فعالان سیاسی داخل کشور مشتمل بر اصلاح‌طلبان، نهضت آزادی، میانه‌روها، بخشی از اصولگرایان سنتی، نیز بخشی از فعالان سیاسی خارج کشور و بخشی از بدنه‌ی جنبش در داخل و خارج است.

منبع: حالا از این زاویه

 

ساعت: ۱۷:۴۷ | از دسته: سیاسی | لینک ثابت این نوشته


۱۰ دی ۱۳۸۸

کدام را باور کنیم؛ همدردی اوباما با مردم ایران یا نامه های محرمانه او به رهبری را؟

مطلبی بسیار زیبا و خواندنی از سرکار خانم مسیح علی نژاد:

 

کدام را باور کنیم؛ همدردی اوباما با مردم ایران یا نامه های محرمانه او به رهبری را؟

در روزهایی که درد از سر روی خانه می برد با ملت ایران همدردی کرده است. با ندا نیز به هنگام دریافت جایزه صلح نوبل همدردی کرده بود. اوباما کماکان رئیس جمهور خوش بیان و بی نظیری است که مرا به شدت به یاد سید محمد خاتمی می اندازد که زیباگوی بود و در عمل هیچ یک از ابزارهای قدرت،  او را مددرسان نبود تا زیبا نیز عمل کند و چنین شد که او هرگز نتوانست اندیشه والا و سخنان شیوایش را در عرصه سیات داخلی و خارجی، آنگونه که باید به اجرا  در آورد و اگر رییس جمهور ایالات متحده در مسیر راهش قرار می گرفت او ناگهان راهش را به سمت  همان « رست روم» های آمریکایی کج می کرد نا مبادا اخلاق او منجر به فشردن دست همتای او شود و فردا ایران با محافظه کاران کفن پوش به  آشوب  گرفتار آید. اوباما شاید لباسش اش زیباتر از لباس خاتمی آید در منظر نسل مدرن اما هیچ کس ندید سید را که پیراسته و آراسته در همان ردا و قبای روحانیت نباشد حتی به گاه عزا.

 

حال  باراک جسین اوباما درست در روزهایی که در ایران به همذات او در  شب عاشورای حسینی حمله کرده اند و  مردم را هم  به خاک و خون کشیده اند،  باورش شد که جنبش ایران نمرده و اعتراضات به پایان نرسیده است، خوش بیانی پیشه کرده است و مرحم زخم شده است. غافل از اینکه این ملت دیگر آب دیده شده است و خوب یاد گرفته است که برای درمان زخم خویش چشم به خانه بیگانه ای ندوزد که دارو را جیره بندی کرده  است.  ملتی که خوب می داند پاسخ آمدن به خیابان، قتل عام است دیگر آنقدرها قدرمند و هنرمند شده است که  نیازمند خوش زبانی های بی عمل نباشد.

 

شاید هم دارم بدبینانه نگاه می کنم  و شاید هم خبرم موثق نیست و برای همین دارم بر اساس خبرهای نیمه ام قضاوت می کنم: اوباما دو نامه محرمانه به رهبری ایران می فرستد.  خبر ارسال  هر دو نامه را هرگز کسی از کاخ سفید و ایالات متحده  نمی شنود تا مادامی که ایران افشاگری  کند.

 

نامه اول قبل از انتخابات  روانه ایران شد. خطاب به خامنه ای. بنا به گفته  سیاستمدارانی که در روزهای انتخابات در ایران با آنها صحبت می کردیم،  نامه اول اوباما چنان  اطمینان و اعتماد به نفسی به  جریان محافظه کار داده بود که دیگر دلیلی برای میدان دادن به اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری  باقی نمی ماند.  اگر قرار بود مذاکره با اوباما صورت گیرید آیا رهبری ایران ترجیح  می داد که طرف مذاکره کننده، طیف  اصلاح طلب باشد یا طیف و طرفداران احمدی نژاد که رهبری به وضوح در نماز جمعه اعلام کرده بود به احمدی نژاد نزدیک تر است؟

 

نامه دوم هم گفته می شود بعد از انتخابات، خطاب به خامنه ای روانه ایران شده است و من هنوز تایید این خبر را جز از چند شخصیت سیاسی ایرانی نشنیده ام و اطمینانی هم ندارم که صحت دارد یا نه. با این همه اما رفتارها و پیغام ها و دیدارهای متکی وزیر خارجه ایران با طرفین آمریکایی در واشنگتن و حتی اسرائیل تفاوت چندانی با ارسال یک نامه دیگر ندارد. بی تردید نمی توان ارسال یک نامه را در راستای برقراری یک رابطه بی قید و شرط  و رسمیت بخشیدن به دولت و سرانی منتسب ساخت که مشروعیت شان این روزها توسط مردم چشمگیری از ایران زیر سوال است،  اما همه این کشمکش ها و اولتیماتوم های اوباما و دولتش در روز هایی صورت گرفت که مردم ایران  روزهای  خونین انتخابات را سپری می کردند.

 

به نظر می رسد دغدغه اصلی اوباما درست در روزهایی که مردم ایران در زندان ها و خیابان ها تجاوز و شکنجه و کشته می شدند، پیش از آنکه نگرانی برای حقوق بشر بوده  باشد، نگرانی برای پرونده هسته ای بوده است و این البته از ملزومات  سیاست ورزی است که رئیس دولت هر کشوری به دنبال تامین منافع کشور خودش باشد و اگر رئیس دولت ایران چنین نمی کند این دلیل نمی شود که ملت ایران این نکته ساده را درک نکند. برای همین ملتی که در روزهای نخست انتخابات  در خیابان ها شعار می داد:« اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما»، کم کم این شعار را از ادبیات اعتراضی خود حذف کرد.  البته  مردم ایران در اعتراضات اخیر خود دو شعار را کاملا  کنار گذاشته اند. اولی شعار علیه احمدی نژاد است و دومی درخواست همراهی اوباما و بودن او با ما.

 

دلیل حذف شعار علیه احمدی نژاد که روشن  است. مسله مردم ایران دیگر انتخابات  نیست و حتی یک بار هم سراغ رای های گم شده خود را نمی گیرند، آنها به دنبال پس گرفتن زندگی گم شده خویش هستند و فراتر از انتخابات  و احمدی نژاد به  رهبری نظام  اعتراض دارند.

 

دلیل حذف شعار دوم  نیز روشن است:  معترضان به این باور رسیده اند که جنبش اعتراضی ایران هیچ نیازی به همراهی دولت های غربی ندارد و باید به توان و بضاعت نیروهای داخلی  و ایرانیان سراسر دنیا اتکا کنند. بر این اساس، موج خواسته های اولیه مردم ایران در خیابان ها به سمتی رفت که  به جای شعار «اوباما، یا با اونا یا با ما» می توان گفت  که این درخواست نهفته است:  آقای اوباما اگر با ما نیستید، پس با آنها هم نباشید.

 

و با طرح این پرسش ساده:

 

اگر فردا دولت ایران به دنبال اجرای نامه ها و خواسته های محرمانه و غیرمحرمانه  اوباما ، فعالیت های هسته ای خود را متوقف کند،  آیا اوباما با رهبران کشوری که مردم خودشان را در خیابان ها می کشند و در زندان ها بازداشتگاهها تجاوز می کنند و در زندان ها شکنجه می کنند و در دادگاه های اعترافات شان را به نمایش می گذارند،  به معامله و مذاکره خواهد نشست؟

 

شاید این مطلب اساسا برای این نوشته شد  تا با ب گفتگویی باز شود تا همانطور که این روزها  مراقب هستیم تا در دام آنان که ما را به خشونت و خشمگینی و خوی حیوانی خودشان فرا می خوانند گرفتار نیاییم، باید مراقب باشیم تا از همراهی اوباما و پیام دلجویی دولت هایی که فعلا دغدغه اصلی آنان انرژی هسته ای و مخازن نفتی ما است نیز ذوق زده نشویم.

 

منبع: وبلاگ نوشته های مسیح علی نژاد

 

ساعت: ۰۴:۳۲ | از دسته: سیاسی | لینک ثابت این نوشته


۲۶ شهريور ۱۳۸۸

تحلیل برنامه کودتاچیان برای روز قدس!

گاهی اوقات برای شناخت شرایط وقوع یک پدیده اجتماعی، باید شرایط عدم وقوع آن را نیز در نظر گرفت. یعنی به موازات تلاش برای شناخت شرایط ایجاد پدیده ای که با آن مواجه هستیم، میتوان شرایط عدم ایجاد آن را نیز بررسی کرد. در سالهای گذشته و تا قبل از بروز بحران جاری، اگر کشمکش و اختلاف نظری در درون حاکمیت وجود داشت، معمولا به جامعه سرایت نمیکرد. به همین علت، مراسم رسمی و حکومتی، با روالی معین و مشخص برگزار میشد. به این ترتیب، هرگاه گروه یا حزبی سیاسی برای مبارزه ای اجتماعی با حاکمیت از مردم کمک میخواست، اغلب مردم با این تفکر که «این هم یک بازی دیگر است»، ماندن در خانه یا رفتن به مسافرت و دید و بازدید را بر حضور و عمل اجتماعی ترجیح میدادند. به همین دلیل بود که با وجود برخی اختلاف نظرهای اساسی، در سالهای اخیر، خطیب نماز جمعه روز قدس، همچون همیشه، علی اکبر هاشمی بود.

 

در حقیقت، این اعتماد به نفس و خونسردی در حاکمیت وجود داشت که علی رغم اختلاف نظر، امامت جمعه هاشمی را تحمل کند، و «نمایش وحدت» خود را بی جهت، ضایع نکند. از طرف دیگر، هاشمی هم از آن جا که میدانست در صورت بیان صریح عقاید خود، با شعارهای تند و مخالف نمازگزاران مواجه میشود، همان حرفهای دو پهلو و مبهم همیشگی را به زبان می آورد. اما چرا امسال سخنران و خطیب جمعه، بر خلاف رسم و عادت همیشگی انتخاب شده اند؟

 

در این که بحرانی سیاسی در جامعه بروز کرده است، شکی نیست. همه میدانیم که شرایط با سالیان گذشته، کاملا متفاوت است. اما اگر امسال این امکان وجود داشت که روز قدس، به مظهر وحدت تبدیل شود، آیا باز هم هاشمی از امامت جمعه منع میشد؟ به عقیده ما پاسخ این سوال منفی است. چرا که اگر حاکمیت مثل سالهای گذشته از انفعال مردم و حضور یکدست و منسجم نیروهای خود، اطمینان میداشت، باز هم هاشمی به امامت جمعه تعیین میشد تا اگر بخواهد سخنی بر خلاف خواست حاکمیت، بر زبان آورد، با شعارهای «مرگ بر منافق»، «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» وی را ساکت کنند و با همین بهانه، در مذاکرات و تعاملات درونی خود با هاشمی، از موضع قدرت برتر ظاهر شوند و نقش او و نظرات انتقادی و اصلاحی وی را در اداره امور کشور، کمتر دخالت دهند. در حقیقت، اعلام نیمه رسمی نام خطیب جمعه در روزهای قبل و سپس تکذیب آن، پیامی زیرپوستی، به هاشمی بود.

 

از آن جا که حاکمیت هنوز توان حذف هاشمی و یکدست کردن کامل قدرت را در خود نمیبیند، تلاش میکند که وی را به نحوی از هواداری از معترضان منصرف کرده و به سوی کانون قدرت «وحدت بخش» باز گرداند. از این رو، بازی «اعلام و تکذیب»، تلاشی بود برای وادار کردن هاشمی به ایجاد ارتباط پشت پرده و تن دادن به مصالحه؛ کودتا چیان، به این امید بودند که هاشمی برای حضور در تریبون نماز جمعه، به آنان رو کند و حاضر به مصالحه و امتیاز دادن بشود و حاکمیت مجددا به نمایش وحدت باز گردد. اما ظاهرا هاشمی تمایلی برای این که امامت جمعه خود را از جناح حاکم، در خواست کند، نشان نداد. او در واکنش به بازی کودتا چیان، بیانیه ای خطاب به مردم صادر کرد و از آنان خواست در تظاهرات روز قدس شرکت کنند. از همین روست که اسامی تکذیب شده، برای سخنرانی روز قدس، تایید شدند. چرا که اگر هاشمی در حضور میلیونی مردم، نظرات و رهنمود های سیاسی دلخواه خودش را بیان میکرد، و با تایید میلیونی تظاهر کنندگان همراه میشد، آنگاه، هاشمی در کشاکش سیاسی خود با جناح حاکم، یک پیروزی دیگر به دست می آورد و راه حل سیاسی او برای بحران، بر راه حل نظامی – امنیتی جناح حاکم غلبه میکرد. از این فعل و انفعالات، دو نتیجه منطقی میتوان گرفت: اول این که جناح نظامی – امنیتی حاکم، از حضور میلیونی مردم در تظاهرات روز قدس مطمئن شده است و دیگر قادر به جلوگیری از این حضور، نیست.

 

دوم و مهمتر این که نحوه گزینش خطیب جمعه و سخنران پیش از نماز جمعه، نشان میدهد که کودتاچیان، برای تداوم اعمال روشهای نظامی و امنیتی خود، در صدد تعیین دستور کار و نوع بازی در روز قدس هستند؛ ظاهرا، آنها این بار نمیخواهند بازی را برهم بزنند و مراسم را لغو کنند. بلکه میخواهند بازی خود را در این روز به اجرا بگذارند. بر این اساس، کودتاچیان، سعی میکنند که نوع و شیوه حضور مردم در تظاهرات روز قدس را تعیین کنند. برای این کار به جای تهدید و ارعاب و منصرف کردن مردم، تلاش میشود که مردم را تا حد امکان تحریک و عصبانی کنند تا بتوانند از روز قدس یک ماجرای امنیتی جدید بسازند و مصداقی برای تعبیر «شمشیر کشیدن بر روی نظام» ساخته شود و گروه حاکم، بتواند پس از روز قدس، سرکوب را به عنوان حق نظام برای دفاع از خود، توجیه کند.

 

در این صورت، بروز هر گونه درگیری، و زد و خورد در روز قدس، میتواند به مثابه یک بهانه و دستاویز برای تداوم وضعیت فوق العاده و سرکوب و برخورد امنیتی با معترضان و به تعویق انداختن راه حل سیاسی، از سوی نظامیان مورد استفاده قرار گیرد. به راحتی میتوان استنباط کرد که اگر حاکمیت به هر دلیلی مایل به امامت جمعه هاشمی نبوده باشد، میتوانست از خطیبی خنثی مثل امامی کاشانی استفاده کند، تا بحران جدیدی ایجاد نشود. اما در شرایطی که با تهدیدات و خط و نشان کشیدن در نماز جمعه گذشته، نتوانستند از حضور مردم در روز قدس جلوگیری کنند، به دنبال آن هستند که با استفاده از منفور ترین چهره های سیاسی، و کسانی که در واقع، خود از عوامل بحران هستند، در روز قدس، بحرانی جدید ایجاد کنند. تا بدین طریق از پایان کار خود در فردای روز قدس جلوگیری کنند و تا حد امکان، از تن دادن نظام به یک راه حل سیاسی جلوگیری کنند. چرا که یافتن هر گونه راه حل سیاسی، سرآغاز خروج از بحران امنیتی و کمرنگ تر شدن نقش نظامیان در عرصه سیاست کشور خواهد بود. بدین ترتیب به نظر میرسد هشیاری و حضور مسالمت آمیز مردم در روز قدس و پرهیز از هرگونه درگیری فیزیکی و کلامی، و تن ندادن به تحریکات و سخنان تند و توهین آمیز، کودتا چیان را یک گام دیگر، به سقوط، نزدیک تر کند. به همین دلیل، با ورود مردم به بازی تحریک و خشونت، وضعیت امنیتی کنونی بیشتر تداوم خواهد یافت. در جنگ روانی، پیروزی از آن کسی خواهد بود که با خونسردی و متانت بیشتر عمل کند.

 

نظرات دیگران(۱)

ساعت: ۰۴:۱۷ | از دسته: سیاسی | لینک ثابت این نوشته


۱۸ شهريور ۱۳۸۸

دوست من کیه ؟

به ما گفتند بیایید در انتخابات شرکت کنید تا مشت محکمی بر دهان دشمنان جمهوری اسلامی باشید. در انتخابات شرکت کردیم، حتی با شکوه تر از هر مرتبه دیگر تا این مشت محکم تر از دفعات قبل باشد. تا دیگر به رییس جمهور ما که نماینده این ملت است توهین نکنند، تا دیگر به رییس جمهور ما نگویند دیکتاتور، تا دیگر نگویند در ایران آزادی و دموکراسی وجود ندارد!!! ( دارد ؟؟!!! )

فردای انتخابات آنها با لباس هایی عجیب آمدند در خیابان ها و پدر و مادرم را کتک زدند که چرا در انتخابات شرکت کردید ؟؟!!! برادر و خواهرم را کشتند که چرا به نمایندگان ما در انتخابات رای دادید ؟؟!!! من نمی دانم، اگر در انتخابات شرکت نمی کردیم به ما می گفتند منافق؛ حالا هم که به گفته خودشان شرکت کردیم به ما حکم محاربه می دهند !!!

عجب دنیای عجیبی شده است؛

که آن آمریکای جهان خوار که خییییلی خیییییلی اخ است و اگر دستمان بهشان بخورد نجس می شویم، دلش برای ما بیشتر می سوزد تا آقای رییس جمهور عدالت و مهر و مظلوم !!!

عجب دنیای عجیبی شده است؛

که آن دشمنانی که ما قرار بود مشت محکمی بر دهانشان بزنیم، این روز ها هم از پدر و مادر در بندم حمایت می کنند و هم از حقوق برادر و خواهر کشته شده ام دفاع می کنند !!!

من که نفهمیدم آن آقای بسیار مهربان که ریش های خیلی بلندی دارد دوست من است یا آن دشمنان که قوربان صدقه ام می روند ؟؟!!!

 

نظرات دیگران(۳)

ساعت: ۰۴:۵۴ | از دسته: سیاسی | لینک ثابت این نوشته


۱۶ شهريور ۱۳۸۸

بیانیه شماره 11 میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران

 میرحسین موسوی بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد. به گزارش "کلمه" در این بیانیه ضمن  تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله ضروری دانسته شده است. در این بیانیه آمده است : برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم.

در این بیانیه همچنین  بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های  مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.

 

 

 

به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه شمار 11 میرحسین موسوی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!

نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.

حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حكومتي و شبه‌حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بي‌توجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.

از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است.

اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود. تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است.

پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرن‌های متمادی از عمر ملت‌ها و تمدن‌ها صرف تحصیل آن می‌شود و چه هزینه‌های گزافی که در این راه نمی‌پردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند، اگرچه فهم‌های ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.

از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.

در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کرده‌اند و می‌دانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواست‌های خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستاده‌اند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟

به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفت‌های مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.

قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دست‌اندرکاران را به خشم می‌آورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص داده‌اند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض می‌شوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمی‌آیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبان‌های قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد می‌شود.

مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده است.

و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود. چه بسیار که دین را سرند می‌کنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی می‌سپارند و سلیقه‌ها و مصلحت‌های خود را متن اسلام می‌نامند، تا جایی که دروغ به مشخصه‌ای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشت‌ترین بداخلاقی‌ها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم می‌کند.

اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیشتر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.

برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخش‌هایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت می‌کنیم.

آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمان‌هایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكامي‌ها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک می‌کنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشته‌ایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعده‌ای که داده است عاجز نمی‌شود و راه‌هایی دیگر پیش پای کسانی که برای او می‌کوشند می‌گشاید؛ راه‌هایی امن، راه‌هایی هموار، راه‌هایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راه‌هایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راه‌هایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.

و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشيب مي‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجه‌اي براي  اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند  و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي  ببرند؟ در سراشيبي كوره‌راهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گراني قرار گرفت كه نيمه‌هاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله مي‌كنند و رايج‌ترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌هاي ركيك است.

رهروان راه‌هاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را مي‌كشيدند نرسيده‌اند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشويق و به اعتراف‌گيري مباهات مي‌كند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده،‌ ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش مي‌كنند.

مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستین‌اش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها  و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.

ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جاده‌هایی داریم که هدایت الهی پیش‌پایمان قرار می‌دهد. ما می‌اندیشیم و تدبیر می‌کنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راه‌هایی که او برایمان می‌گشاید از خود کارسازی نشان می‌دهند.

ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.

و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.

چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌هاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساخت‌های سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکل‌ها و احزاب  برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسله‌مراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه می‌کند؛ مجموعه‌ای پیام‌محور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کرده‌اند.

صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب می‌شود در حکم لباسی است که بر قامت آن می‌دوزیم، و فاخرترین لباس‌ها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به هنگام تصمیم‌گیری در مورد راه‌حل‌ها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد مي‌كنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است.

تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند.   آن چیزی که از آن به عنوان جامعه‌ای زنده و فعال نام می‌بریم، جامعه‌ای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان می‌دهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست‌ خود را از ميان مي‌برد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه‌ قدرتمندي است.

وظيفه‌اي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمع‌هاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكل‌هاي سياسي ما سر مي‌زند آن است كه به صورت هسته‌هاي معين براي چنين شبكه‌اي عمل كنيم.

از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.

گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر مي‌پرسيم. ما معمولا تصور مي‌كنيم آنچه در اين گردهم‌آيي‌ها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام مي‌رسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.

جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خرده‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.

ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواسته‌های ما باشد. بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.

ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.

نمی‌توان از جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعه‌ای که از آزادی‌ها و آگاهی‌های اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمی‌ماند و حتی در عهد درآمدهای افسانه‌ای، به پیشرفتی بیشتر از صدقه‌پروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمی‌شود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، به ویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است.

راه‌های خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی  نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم.

همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود  داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:

1.     تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان

2.     اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.

3.     شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای

4.     رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.

5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه

6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.

7.    به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی

8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي

9.     تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی

 

ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.

 میرحسین موسوی

 

 

ساعت: ۰۴:۰۸ | از دسته: سیاسی | لینک ثابت این نوشته







Designer ...

After hello Dear;
This site powered and maintained by Jazire.net Productions . All Materials found in this Web Site are protected by Copyright Law and Prohibited from any kind of Physical or Digital reproduction. Copyright©2005 Jazire Productions. All rights reserved.

کپی برداری از قالب و مطالب این وبلاگ بدون اجازه نامردیه

electronic mail: [ jazire[at]jazire[dot]net ]
world wide web: [ www.jazire.net ]


ASP-Rider 1.6


:::: link dump ::::

:::: category ::::

:::: monthly ::::
.: تير ۱۳۸۹ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۹ :.
.: اسفند ۱۳۸۸ :.
.: بهمن ۱۳۸۸ :.
.: دی ۱۳۸۸ :.
.: آذر ۱۳۸۸ :.
.: مهر ۱۳۸۸ :.
.: شهريور ۱۳۸۸ :.
.: مرداد ۱۳۸۸ :.
.: تير ۱۳۸۸ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۸ :.
.: فروردين ۱۳۸۸ :.
.: اسفند ۱۳۸۷ :.
.: بهمن ۱۳۸۷ :.
.: دی ۱۳۸۷ :.
.: آذر ۱۳۸۷ :.
.: آبان ۱۳۸۷ :.
.: مهر ۱۳۸۷ :.
.: شهريور ۱۳۸۷ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۷ :.
.: فروردين ۱۳۸۷ :.
.: بهمن ۱۳۸۶ :.
.: مهر ۱۳۸۶ :.
.: شهريور ۱۳۸۶ :.
.: مرداد ۱۳۸۶ :.
.: تير ۱۳۸۶ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۶ :.
.: فروردين ۱۳۸۶ :.
.: اسفند ۱۳۸۵ :.
.: دی ۱۳۸۵ :.
.: آذر ۱۳۸۵ :.
.: آبان ۱۳۸۵ :.
.: مهر ۱۳۸۵ :.
.: شهريور ۱۳۸۵ :.
.: مرداد ۱۳۸۵ :.
.: تير ۱۳۸۵ :.
.: خرداد ۱۳۸۵ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۵ :.
.: فروردين ۱۳۸۵ :.
.: اسفند ۱۳۸۴ :.
.: بهمن ۱۳۸۴ :.
.: دی ۱۳۸۴ :.
.: آذر ۱۳۸۴ :.
.: آبان ۱۳۸۴ :.
.: مهر ۱۳۸۴ :.
.: مرداد ۱۳۸۴ :.
.: تير ۱۳۸۴ :.
.: خرداد ۱۳۸۴ :.
.: ارديبهشت ۱۳۸۴ :.

برو به تاريخ:



:::: pages ::::
۱ ۲ ۳

:::: news letter ::::





:::: since here ::::
متولد دی ماه سال ۶۴. فارغ التحصيل سال ۸۲. دانشجوی MCSE (مديريت شبکه های ويندوزی) و ACCP ( مديريت داده ها و اطلاعات:IT). مدیریت سایت جزیره. طراحی وبلاگهای:

دوست قدیمی
زندگی به هدررفته
عشق گمشده
باور

قد: ميگن کوتاه
وزن: ترازو نداريم
مدل مو: این جوری
بازی محبوب: قايم موشک
خواننده محبوب: سیاوش قمیشی
علايق: کار با کامپوتر
بدم مياد: منتظر تلفن کسی بودن
محل اقامت: خونمون

:::: on the jukebox ::::

هرگاه بتوانم بعداز شکست لبخند بزنم آنگاه پیروزم (ناپلئون)

اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری ... ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی . (فردريش نيچه)

ازلباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمنده باش . (انيشتن)

من شکست نخوردم ، فقط 10000 راه موفق نشدن را یاد گرفتم . توماس ادیسون

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده (چارلي چاپلين به دخترش)

انسان واقا دیوانه است. یک کرم هم نمی تواند بسازد اما ده ها خدا می سازد.

آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن و برش دارن

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه

خشم مثل این است که زهری را بنوشی و امید وار باشی که دشمنت بمیرد (نلسون ماندلا)

بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری ؛ آينده متعلق به کسانی است که زيبايی روياهای خويش را باور دارند

من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد

دل احمق در دهانش است و دهن دانا در دلش

خوشبختي يگانه چيزي است که مي توان بي آنکه خود داشت به ديگران هديه کرد

دو چیز است که یک مرد واقعی دوست دارد خطر و بازی ؛ او زن را دوست دارد چونکه خطر ناکترین بازیچه است

هرگز نا اميد مباش زيرا ممکن است آخرين کليد، همه در ها را بگشايد

هرگز عشق را گدايی نکنيد. معمولا چيز با ارزشی به گدا داده نمی شود

حقيقت و گل سرخ هردو خار دارند (مثال اسپانیایی)

هميشه به دنبال آنچه داريد باشيد نه آنچه ديگران دارند زيرا ديگران به دنبال آنچه شما داريد هستند.

از اشتباه کردن نهراسيد ، اما يک اشتباه را دو بار تکرار نکنيد!

رودخانه هاي عميق هميشه آرامند.

هر آنچه هستی بهترينش باش.

فرق است بين آنان که حقيقت را دوست دارند با آنان که حقيقيت را فهميده اند.(کنفوسيس)

کسانيکه در انتظار زمان نشسته اند ، در واقع آنرا از دست داده اند. (ضرب المثل ايتاليايي)

هر جا كه دری بود به شب در بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند...

صداقت تنها امتحاني است که نمي توان در آن تقلب کرد

اگر سخن تو نقره باشد سکوت تو طلاست

زندگي کوتاهتر از آنست که دست کم گرفته شود

هر کس آن چيزي است که در ضمير مي پروراند

موفقيت چيزي نيست که بهائي برايش بپردازيد
اين شکست است که بهائش را خواهيد پرداخت

ما قادر نيستيم مسير باد را تغيير دهيم ولي مي توانيم بادبان را در مسير آن تنظيم کنيم

عشق روح را تواناتر و انسان را زنده دل نگه مي دارد (توماس مان)

جاي کشتي در ساحل بسيار امنتر است ولي براي اين ساخته نشده

اين ما هستيم که به ديگران مي گوييم که با ما چگونه رفتار کنند

عادت کنيد که عادت نکنيد (ناپلئون بناپارت)

برآورده شدن هر آرزو سرآغاز آرزوي ديگريست

هميشه همان گونه اي که فکرميکني

رودخانه هاي عميق هميشه آرامند

انسان نمی‌افتد مگر از طرفی كه به آن تكيه كرده است

ارزشها در ناگفته‌ها پنهانند و ارزش ناگفته‌ها در نگفتن آنها

ممكن است كسی را كه با او خنديده‌ای فراموش كنی، اما كسی را كه با او گريسته‌ای، هرگز

من می‌انديشم، پس هستم

بين داشتن و نداشتن، يك خواستن فاصله است